Zanjan

 

 

 

Mardom-e-No

   

  آخرین بروزرسانی: 17 شهريور 1389  

10 news این سایت خبری را اولین مرجع خود کنید ارسال پست الکترونیک به ما

خبر
سرمقاله و یادداشت
گزارش
گفت و گو
طنز
مطالب رسیده
عکس و گزارش تصویری
ستونهای ثابت
سرویس شهرستانها(خدابنده)
گزارش آگهی

شىدسچپج
1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31

نظر شما راجع به این وب سایت چیست؟

عالی
خوب
متوسط
ضعیف

|روزنامه مردم نو|  به سایت روزنامه مردم نو خوش آمدید  
سرعنوان
یادگار ماندگار
• صفحات زیبا و واقعا ماندگار این ویژه نامه آکنده از نوشته های تأثیرگذاری است که هر کدام از زاویه دید منحصر به فردی به موضوع برکناری پروفسور ثبوتی پرداخته و به راستی باید آن را ادای دین جامعه روشنفکری و فرهیخته زنجان نسبت به دانشمند پرآوازه و محبوب خویش دانست.
سخن مدیرمسئول
آب از آب تکان خورده است
• قطع به یقین مردم عالم‌پرور این مرز و بوم و زنجانیان فهیم این حکم را قبول نخواهند کرد؛ چراکه پروفسور یوسف ثبوتی در قلب مردم زنجان جای دارد و شناسنامه استان‌زنجان می‌باشد. این استان به داشتن چنین فرزندی بر خود می‌بالد و افتخار می‌کند.
سخن مدیرمسئول
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم/ موجیم که آسودگی ما عدم ماست
• سالی سرشار از کاستیها و فزونیها با تمام فراز و نشیبها سپری گشت و امروز با عزم راسخ، تلاش برای بهترشدن و زدودن کدورتها و حمایت مقتدرانه و آشکارا از همدیگر را بر سر لوحه آینده کاریمان نگاشته و در اعماق ذهنمان جاری می‌سازیم.
سخن سردبیر
استان هوای تازه می‌خواهد
• زمان آزمون و خطا و تکرار چندباره برنامه‌های نافرجام به سر آمده است. باور کنیم که استان نیازمند هوای تازه‌ای است، برای چنین امری تنها همتی که باید کرد این است که بپا خواست و پنجره‌های بسته را باز کرد زمان اعتماد به هم‌دیاران متخصص و فرهیخته فرا رسیده است.
گره‌های بربریت بر تار و پود معصومیت
• کودکان داغ‌دیده عزیزم، این روزها انتشار یک خبر دردناک باز هم تلنگری بر وجدانهای غبارگرفته این شهر شده است. می‌خواهم باور کنید درست زمانی که جسم کوچکتان به دست یک انسان از همه جا بی‌خبر داغ می‌دید، در زیرزمین خانه‌ای در گوشه‌ای از این شهر کوچک، دخترکی خدا می‌داند چندین زخم پیکرش را از دست خواهر ناتنی‌اش نوش جان می‌کرد.
گلایه‌‌ای از باب دوستی
• مگر نه آنکه مطبوعات زنجان همگی یار دیرآشنای درد و محرومیت و مظلومیت تک تک شهروندان این دیارند. چرا باید چنین خبری از چشم و گوش خبرنگاران محلی پنهان بماند و همکار ارجمندی از پایتخت به گزارشگری این فاجعه هولناک کمر همت ببندد
و حسین هم تنهاست
• دستم از یاری یتیمان حسین(ع) کوتاه بود، درست، ولی آیا دستم از کمک به دختر کوچک همسایه‌مان هم کوتاه بود؟! خدایا من کجای این دنیا ایستاده‌ام؟ تفاومت من با یزید و طرفدارانش چیست؟!
سخن مدیرمسئول
1300 روز با مردم
• بی‌گمان اگر نبود همراهی و همدلی شما عزیزانی که ما را در سخت‌ترین روزها تنها نگذاشتید چه بسا که دفتر این نامه تاکنون بسته و گرد فراموشی بر گرده آن نشسته بود.
ای سرزمین زیباییها
• تو را چه شده است، کجای کار کم گذاشتیم؟!، کجا کوتاهی کردیم؟! حالا که با ولع از شنیدن توصیفات این چنینی نشعه می‌شویم، آن قدر که از هر یک ساعت که نه، از هر نیم ساعت گوشمان را برای شنیدنش، دوباره شنیدنش تیز می‌کنیم. ای سرزمین زیباییها ...
زخمهاي ناسور؛ مسئولان ناجور
• طبيعي است كه ”رگ غيرت“ اين مسئول پرتلاش و فداكار بايد ”ورم“ كند كه چرا مردم زنجان بايد از طريق مطبوعات از اين امر مطلع شوند كه با تمامي تلاشهاي شبانه‌روزي ايشان و رؤسايشان هنوز استان تحت مديريتش در رده‌هاي پايين كشور قرار دارد.
ما پشه هم نيستيم
• ايمان و باورمان محكم‌تر از آنست كه لقلقه زباني بالا دستيها ما را به قصور از وظيفه‌مان منحرف كند. خورشيد حقيقت از پس ابرهاي تيره توهينان پيداست. ببينيدش.
دغدغه های بهاری
• عجب بهار پر دغدغه ای است امسال، اصلا چرا پرنده ها می خوانند ؟مگر نمی دانند این انتظار کشنده و این چه خواهد شد عذاب دهنده دست از سر ما بر نمی دارد.
قوميتها تهديد يا فرصت
• كشور ايران باغي است كه با وجود ميوه‌هايي چون فارس، كرد، كرمانج، بلوچ، ترك، تركمن، لر، عرب، گيل، مازني و ... باغ مي‌شود.
ما و آمارها
• چشم و گوش خود را مي‌بندم و منكر گراني مي‌شوم. اما حقوق ماهيانه200 هزار تومان را براي خانواده سه نفره‌اي كه 110 هزار تومان در ماه كرايه مسكن مي‌پردازد و 90 هزارتومان براي گذران يك ماه زندگي آن خانوار باقي مي‌ماند را با هيچ منطقي سازگار نمي‌بينم.
واقع‌نويسي يا سياه‌نمايي
• دومين برداشت از فرمايش استاندار مي‌تواند مبتني بر اين نتيجه‌گيري باشد كه؛ گراني وجود دارد اما آن را مطرح نكنيد. در اين صورت ايشان تلويحاً دعوت كرده‌اند تا از طرح واقعيتها خودداري كنيم.
رفقاي رئيس‌جمهور
• سايه عسس در عصرهاي خزاني امامزاده طاهر كرج و در سالگرد اين دو نويسنده چپ ايران هنوز بر سر ”حواريون گورستان“ سنگيني مي‌كند تا مبادا سرودي كه در آمريكاي لاتين، رئيس‌جمهوري اسلامي ايران را به وجد آورد، در گورستانهاي ايران خوانده شود.
استعدادهای نامرئی
توقع زیادی نیست که حتی یک همشهریمان پیراهن تیم ملی را بپوشد ولی به نظر می‌رسد غیر از چند رشته نوظهور ورزشی و رزمی و چند رشته معدود دیگر سایر رشته‌ها فعلاً جایی در تیمهای ملی ندارند.
سهم ما کجاست؟
نگاهی به وضعیت ورزش زنجان
کاش می‌شد وقتی فوتبالی را می‌بینیم، گزارش‌گر آن نامی از زنجان ببرد. همه ما می‌دانیم در صلاحیت و دانش مربیان زنجان حرفی نیست ولی مربیگری و تحویل دادن بازیکن به کشور به چیزی بیش از مربیگری نیاز دارد، چیزی که مربیان لرستان و چند شهر دیگر که جایی در فوتبال این کشور ندارند، دارند.
چرا مردم منطق ندارند
درست است که 80 درصد پول مملکت دست 20 درصد مردم است اما این هم هیچ ربطی به بی‌عدالتی ندارد اصلاً این 80 درصد آینه عبرت همان 20 درصدند.
داغي كه 40 روزه شد
چه ساده‌لوحانه خيال كرديم سه كودك بي‌پناه قصه‌مان فقط همان يك بار داغ ديده‌اند. به خودمان زحمت نداديم فكر كنيم زهرا، محمدمهدي و مريم،‌ شب قبل هم داغ ديده بودند، دو شب قبل هم همينطور، اصلاً خيلي وقت بود كار آنها داغ ديدن بود.
تقسیم عادلانه
من کار می‌کنم، تو احتکار می‌کنی. من بار می‌کنم، تو انبار می‌کنی من رنج می‌برم، تو گنج می‌بری من در کارخانه تو کار می‌کنم
روزنامه‌نگار خوب، روزنامه‌نگار خاموش است
آقاي معاون وزير حق دارند كه اين گلايه عتاب‌آلود را به رسانه‌ها خطاب كنند. روزنامه‌ها را ورق بزنيد و ”يك كلاغ، چهل‌كلاغها“ را از يك تا 40 بشماريد! بارها خوانده‌ايم و گفته‌ايم كه ”انجام وظيفه“ و ”گزارش عملكرد“ ”خبر“ نيست، اما مخاطب مي‌بيند و مي‌خواند كه رسانه‌هاي ما چيزي جز انجام وظيفه‌ها را خبر نمي‌كنند.
کاستی دخل و فزونی خرج
آمارهایی که در میان شما دست به دست می‌چرخد نمودار زندگی انسانهایی است که تنگی معیشت را به سختی تاب می‌آورند و آرزوهایشان در گرداب اختلاف طبقاتی غرق می‌گردد. این آمارها تعداد دستهای خالی پدرانی است که در مقابل فرزندانشان به شرم گشوده می‌شود و بغض غرور مردانی است که در انزوای تنهایی می‌شکند. قدری با تأمل و تأنی به این آمارها بنگرید. همین.
حقوق كارگران در انتهاي ليست
گفته‌هاي اين مدير نكته‌هاي مغفولي را يادآوري مي‌كند كه پيش از اين نيز بر آن تأكيد داشته‌ايم و آن اينكه تكنيكهاي برنامه‌ريزي در ايران که از حوزه تخصيص اعتبار فراتر نمي‌رود، اكنون مي‌بايست بر حوزه تحويل اعتبار و عملكرد اجرايي پروژه‌ها نيز معطوف شود.
فرياد آشپز از شوري آش
حال كه متوجه شديد آشپز كيست؟ و آش چيست؟ ادامه ماجرا را بشنويد كه ايشان بناي گله‌گذاري آغاز كرده‌اند كه پروژه ما براي امضا به وزارت مسكن و شهرسازي ارسال شده و متأسفانه حتي يك نفر هم در اين وزارتخانه در پيگيريهاي شهرداري زنجان زحمت پاسخ به خود نمي‌دهد.
دستهاي پنهان
ناكارآمدي، كوتاهي و ناتواني در امور عادي و پيش پا افتاده را به دستهاي پنهان نسبت دادن به نظر نمي‌رسد توجيه صادقانه‌اي باشد. واقعيت قضيه اين است كه علف هرز ”دستهاي پنهان“ در باغ بي‌باغباني رشد مي‌كند كه زمينه‌هاي ريشه گرفتن و قد كشيدن را بيابد و جان مايه خاك را چنان مي‌مكد كه نهالهاي بارور را توان رويش از دست رود.
حرف آخر
چه كسي بايد بميرد؟
متغيرهايي نظير سياستهاي نادرست اقتصادي دولت و تصميمهاي غيراصولي قوه مقننه اختلاف فاحش طبقاتي را بدان حد رسانده كه برخورداري از مسكن، آرزويي دست نيافتني براي طبقه زحمتكش جامعه شده است، تعليق بيمه كارگران ساختماني از آن دست اقدامات نابخردانه‌اي است كه ”عذر بدتر از گناه“ را به درستي تفسير مي‌كند.
يادداشتهاي رحمتي، زندي، محترمي‌ و حيدري
رفتارم ازمنظرخودم طبيعي است ...هادي راچندان دوست ندارم وكارهاي جنجاليش را نمي‌پسندم از موضع گيريهايش هم خوشم نمي‌آيد واو را موجب بسياري از كدورتها ونفاق هاي ميان همكاران كاريكاتوريستم مي‌دانم البته اگر بعد از 18 سال اجازه داشته باشم خود را كاريكاتوريست خطاب كنم گرچه سنم همين مقدار اجازه مي‌داد درست نصفش را صرف همين كار در مطبوعات، حضور در مسابقات آموختني و در آخر انتشار آن كرده‌ام آن هم با سرمايه شخصي‌اي سرمايه‌اي كه دراين 18 سال اندوخته‌ام ازهمين رو، قدري هم از اينكه پدرم به شهرت پدرهادي نيست و هرچه اندوخته‌ام از زماني است كه ساكم رادرترمينال غرب به زمين گذاشتم وازعظمت برج آزادي شگفت زده شدم.
سبزترين واحه
به ياد كتابدار مجرب و فقيد زنده ياد اكبر حدادي
اين همه عشق به كتابخانه ـ كه مثل عشقه به وجودمان پيچيده بود ـ دليل ديگري هم داشت. حضور كتابداري نازنين، خوش‌خلق، مهربان، دوست‌داشتني و همدل: ”اكبر حدادي“ عزيز كه در روزهاي اخير به زنده‌يادها پيوست. آناني كه لذت حضور در كتابخانه‌ شريعتي در بيست و چند سال گذشته در حضور آن انسان فرهيخته را ـ كه دغدغه اصلي‌اش جهل ستيزي بود ـ درك كرده‌اند كمي تا قسمتي مي‌توانند از عمق اين شيفتگي و دردي كه دلهايمان را فشرد و خراشيد خبردار شوند.
دفن کن مرا برو
به یاد اکبر حدادی، کتابدار دبیرستان شریعتی
كتابخانه دبيرستان شريعتي به جرات در زير سايه بذل و توجه او به يكي از بزرگترين كتابخانه هاي دبيرستانهاي كل كشور تبديل شد. كه علاوه بر كتاب از نعمت حضور او بهره مي‌برد. چه بسيار انسانهاي آزادي كه زندگي آزاده شان را مديون زندگي آزادانه او بودند.
2 داستان خستگيهاي ميراث فرهنگي
يادداشتي به مناسبت روز جهاني ميراث فرهنگي
از نگين فيروزه‌اي چرا نمي‌گوييد، بلندترين گنبد آجري جهان، سومين گنبد بلند دنيا، سلطانيه. ”سلطان محمدخدابنده به سلامت باد، اين ارگ سلطاني را در چند سال ساختي؟ نزديك به ”نه“ سال طول كشيد. چند سال پيش؟ سال 713 هجري قمري بود كه ساختش به اتمام رسيد و اكنون مي‌داني چند وقت است كلاه‌خود آهني برسر گذاشته؟ همان داربستهاي فلزي روي گنبد را مي‌گويم؟ بيش از 38 سال، قبل از انقلاب بود شايد“.
اميد، توكل، اعتماد به نفس، تلاش
اين ماههاي آخر، زمان آزمون و خطا نيست، سرنوشت آموزشي خود را دچار ابهام و تلاطم نكنيد و از كارهاي پرمخاطره آخر (كلاسهاي تندخواني، مهندسي معكوس، NLP و توسل به …) بپرهيزيد. آنچه هميشه مثمر ثمر بوده كارهاي طبيعي است چراكه موفقيت در همين نزديكيهاست و كنكور آزموني است از همه مطالبي كه قبلاً آموخته‌ايد و قرار نيست در روز كنكور مطالب جديدي را كشف كنيد.
فردا برگزار مي‌شود
يادمان 2 كبوتر عاشق
بامداد رسيد اما چكاوكها نخواندند، سبزه‌ها رنگ خون گرفتند و ناصر و حامد به نيشخندمان گرفتند كه ما رفتيم شما بمانيد و اين دنياي پلشت. مانديم و به جنگ اين دنياي پلشت و نكبت آستينها را بالا زديم اما مگر مي‌شد بدون چكاوكهاي عاشق.
كنكوريها هنوز فرصت باقي است
بسياري از پدران و مادران شما هنوز فكر مي‌كنند قبولي در آزمون سراسري تنها دريچه‌اي است كه رو به خوشبختي به سويتان گشوده شده، روزنه‌هاي ديگر را تنگ مي‌بينند و از اين رو هر روز نگران‌تر از روز قبل از شما پيگير ميزان مطالعه و آموزشتان هستند.
زنان شورا در حاشيه
مي‌گوييم بين زن و مرد تفاوتي نيست و براي اثبات آن شعار مي‌دهيم، بيانيه صادر مي‌كنيم و روي حرفمان پافشاري مي‌نماييم ولي وقتي نوبت به عمل مي‌رسد پا پس مي‌كشيم، خيلي وقتها هم شرايط طوري ايجاب مي‌كند كه مجبور مي‌شويم قيد همه چيز را بزنيم و هماني باشيم كه بوديم.
شير بي‌يال و دم و اشكم
اكنون نيز كه قرار است بر كالبد كشورمان ”شير توسعه يافتگي“ را خالكوبي كنيم، ناگزيريم تا شاخصه‌هاي توسعه را در تمامي ابعاد آن پذيرا باشيم. شاخصهايي چون: مردم‌سالاري، عدالت اجتماعي، آزاديهاي مشروع، حفظ كرامت و حقوق انسانها، بهره‌مندي از امنيت اجتماعي و قضايي، برخوردار از سلامت، رفاه، امنيت غذايي، تأمين اجتماعي، فرصتهاي برابر، توزيع مناسب درآمد و …
نه، معلم شدن كار من نبود
اما من نصيحت پدر را امروز مي‌فهمم. هنر تدريس فقط آموختن ”الف“ تا ”ي“ نيست. از اين حرفها بايد كلمه ساخت. از كلمه بايد جمله ساخت و با استفاده از جمله‌ها بايد زندگي كرد.
آخرين درس كلاس
معادله عدالت
كسي جوابي نداد، معلم معادله ديگري نوشت: X به قسمي كه X بخشي از آزادي باشد عضوي از مجموعه عدالت است.
روزهاي خوش تخته‌سياه و گچ
اولي را مي‌نوشت و دومي را مي‌گفت و اكنون غم نان نيست كه اين‌گونه آنها را آشفته كرده است نه باور نمي‌كنم كه غم نان باشد كه آنها را بيرون آورده باشد. مگر اين همه سال غم نانشان نبود. كه بود و مي‌شنيديم كه بود.
رنج معلم
معلمان ”برده‌رنج“ اما اگر ”هفت“ روز هفته را هم تدريس كنند”مزد“شان، زندگي پايين‌تر از خط فقر را برايشان به همراه آورده. معلمان ”برده‌رنج“ اما ”هشت“ نفر هم پيدا نشد كه براي پيگيري مطالباتشان دست آنها را بگيرد.
معلم ياد مي‌دهد…
و باز ياد مي‌دهد… كه چگونه بابا نان را از زير سنگ پيدا مي‌كند. ياد مي‌دهد كه كتابهاي درسي هم هميشه دنيا را آن‌طور كه هست، چاپ نمي‌كنند.
به مناسبت روز كارگر
سپيده كه سر بزند
سپيده كه سر بزند شايد ... شايد حقوق كارگران به خط فقر برسد فقط تا همين حد... زير خط فقر كه باشي يعني نيستي ... آن‌وقت است كه نان، نمك، ... آب و هوا هم گران مي‌شود.
يكسالگي مصوبات
ولي اينك ما ايستاده در آستانه، همچنان نظاره‌گريم تا كار براي بيكاران، مسكن براي بي‌پناهان، تسهيل در ازدواج براي جوانان، وام براي كاردانان و نان براي سفره‌ها به ارمغان بيايد.
مرخصي نفر دوم را لغو كنيد
هنوز چند ماهي از سنگفرش كردن پياده‌روهاي پرترددترين محل شهر يعني خيابان سعدي وسط و چهارراه سعدي نمي‌گذرد كه اكنون شهروندان شاهد حفاري در اين منطقه‌اند و يكي نيست به متوليان امر تذكر دهد كه؛ آقايان حسابي! تاوان اين همه بي‌برنامگي و ندانم‌كاريتان را مردم پس مي‌دهند.
دوچرخه‌ اقتصاد در سراشيبي
اكنون كه دوچرخه اقتصاد كشور را با وجود گرانيها و سردرگميها در سراشيبي مي‌بينم، آن خاطره برايم تداعي مي‌شود و نگراني‌ام هنگامي دوچندان مي‌گردد كه مبادا دوچرخه‌سوار مغرور و با ادعاي اقتصاد كشور نيز چون من چشمانش را بسته باشد.
هشدار
وعده‌هايي كه مديران و مسئولان كنوني داده‌اند، اندك اندك، مي‌رود تا رقم منفي را در كنار خود ثبت كند و مبادا كه اين رقمهاي منفي به عادتي تبديل شود كه مردم چشم‌ اميدشان را بر هر آنچه بالادستيها مي‌گويند، ببندند.
بازخورد يك گزارش
اساساً چرا دولتهايي كه در زيرمجموعه‌هاي خود شعار ”پيشگيري بهتر از درمان“ را تكرار مي‌كنند، خود غافل از اين موضوع بوده و بر مناسباتي اصرار مي‌ورزند كه تبعات اين مناسبات در افزايش فقر و فاصله طبقاتي نمود پيدا مي‌كند و يا چرا برخي از حقوق اوليه انسانها از بدو تولد تا به عرصه آمدن آنان ناديده گرفته مي‌شود؟
سوگند به چشمان انتظار
به تاوان كدامين حرف ناگفته و كدامين گناه ناكرده، چنين آغاز كرده‌ايد راه دشوار زيستن را؟ هنوز تا چشيدن طعم تازيانه‌هاي استخوان‌سوز تبعيض و بي‌عدالتي فرصت داشتيد. هنوز تا آوارگيها و دربه‌دريها زمان باقي بود. چه زود بزرگ شديد، اي دو كودك معصوم!
اما، اگر بشود، چه مي‌شود
اگر از حوزه مديريت شهري خارج شويم و مثلاً در حوزه سياست و اجتماع، ادعاي دموكراسي را بشنويم و آنگاه در عمل ببينيم كه تاب و تحمل و توان مدعيان دموكراسي، اجازه استفاده از ابزار دموكراتيك، نظير تجمعات، ميتينگها، سخنرانيها و ... را نمي‌دهد، به اين باور نمي‌رسيم كه ظرفيت لازم در مجموعه مديريتي فراهم نيامده است؟
خاكسترنشيني يك شهر
برشمردن كاستيهاي شهر زنجان، ”دريا به كفچه پيمودن است و آب به غربال برداشتن“. چراكه از حداقل‌ترين امكانات به دور بوده و در معمولي‌ترين خدمات لنگ مي‌زند.
خاموشي چراغ كلاسهاي درس
به ياد داشته باشيم كه فرزندان اين مرز و بوم در كلاسهايي مي‌نشينند كه همين معلمان درس زندگي به آنان مي‌آموزند. تأمين شأن و منزلت و آسودگي و معيشت اينان سرمايه‌گذاري عظيمي براي اكنون و آينده جامعه است.
او كه استوارتر است تأثير خود را اعمال خواهد كرد
گلايه نكن! هر چيزي كه تو با خون دل بر سر و چشم اين تخته‌سياه نوشته‌اي؛ پاك نمي‌شود. دفتر مشقم را هنوز دارم كه تو صدآفرين برايم نوشته‌اي، هنوز هم دارم از تو درس مي‌گيرم و ياد مي‌گيرم از استواريت. باز هم برايم صدآفرين مي‌نويسي؟
پيمانهاي دسته‌جمعي كار
گزارشي كه از وضعيت كار خبرنگاران و روزنامه‌نگاران ايران از حيث دستمزدها و بيمه در اين كارگاه بيان شد، چشم‌انداز روشني از امنيت شغلي آنها را نشان نمي‌داد.
سلامت در معرض تهديد
”درحال حاضر سهم سلامت از درآمد ناخالص ملي در كشور ما 7/5 درصد است ولي سازمان مديريت ادعا مي‌كند كه اين ميزان 2/7 درصد است. در حالي كه در ديگر كشورها سهم سلامت از درآمد ناخالص ملي بين هشت تا 14 درصد متغير است.“
بازنشستگان فاقد مسكن
چرا بايد جوانان برناي ديروز، عمري در تكاپوي معاش به سر برده و با هزار مصيبت زندگي بسازند، بي‌آنكه در سايه بي‌عدالتي توانسته باشند سرپناهي براي خود و خانواده فراهم كنند؟
پيچيدگي يك موضوع ساده
براي مثال شما مي‌توانيد به وفور تاكسيهاي خالي غيرخط ويژه را در چهارراه سعدي مشاهده كنيد كه دقيقاً زير تابلوهاي توقف مطلقاً ممنوع ايستاده‌اند.
قباي عدالت
اكنون رئيس‌جمهوري سرزمينمان ايران، دستور داده است تا قباي عدالت بر تن مردم بدوزند، اما اجازه دهيد من آن كودك خطاكاري باشم كه مي‌گويد: قبايي بر تن اين مردم نيست! چاره‌اي ديگر بايد.
عدالت پلكاني
اين مورد را داشته باشيد تا برويم سراغ آن قشر آسيب‌پذير و طبقه محرومي كه شوراي عالي كار براي او دستمزد ماهيانه 183 هزار توماني را تصويب كرده است.
آچمز دستمزدها
مصوبه شوراي عالي كار مبني بر تعيين دستمزد 183 هزار توماني تاحدي غيرمنطقي به نظر مي‌رسد كه سخنگوي كانون عالي كارفرمايان ايران را به موضعگيري واداشته و او معترف است كه از نظر انساني با حداقل دستمزدهاي تعيين شده از سوي شوراي عالي كار، كارگران نمي‌توانند در سال 86 رفاه و آسايش نسبي و ديگر نيازهاي اوليه خانواده خود را تأمين كنند.
نان گران شد
سرآغاز سال جديد مصادف شد با گران شدن قيمت انواع نان در زنجان، نان كه مي‌گويم يعني قوت غالب مردم ديارمان. گوشت و حبوبات كه گران شد سفره را همچنان گسترديم، گراني پنير و سيب‌زميني را تاب آورديم اما سفره بي‌نان يعني گرسنگي،‌ يعني كوچ فضيلت، يعني تزلزل در ستون استواري اقتصادمان.
گردشگران كم بودند
گويا در اين ديار اراده‌اي معطوف به برنامه‌ريزي براي فعاليت و بسترسازي جهت كسب درآمد وجود ندارد و اگر چنين اراده‌اي بعضاً مشاهده مي‌شود، مقطعي و سليقه‌اي به نظر مي‌رسد.
هزار باده ناخورده
هنوز تمام بقچه‌هاي خاطرات شهر را نگشوده‌ايم، هنوز با تمامي آلام و رنجهاي همديارانمان همدردي نكرده‌ايم. هنوز تمامي پنجره‌هاي نور و اميد و افتخار استانمان را به روي شما باز نكرده‌ايم. هنوز تمام كوچه‌پس‌كوچه‌هاي شهر را با شما نگشته‌ايم.
فردا
آیا من همان مردی نیستم که روزی عشق را لای تقویم کهنه خاطرات گذاشت و از جنگلی به وسعت اندوه همه راه های رفته را برگشت و گفت: اول و آخر این کهنه کتاب افتاده است. حالا روزها ردیف شده اند برای فردا و فرداها، تقویم را ببند.
پارادوکس دروغ سیزده
معنای نمادین سیزده بدر هم چیزی نیست جز گذری آئینی از سرزمین وانموده ها به جهان نمودها و تنها سفینه ای که می توان در آن نشست و این سفر جادوئی را به سرانجام رساند دروغی است که در روز سیزده از نهاد آدمی برمی آید و بر دل آدمی می نشیند.
دروغ
دروغی که مثل همین دست های تو، چشم های تو، لب های تو، گیسوان تو عین واقعیت و حقیقت باشد، اصلا مثل خود عشق باشد، مثل خود گریه باشد، مثل خنده ای باشد که بر گونه های تو رنگ انار می زند.
دنیای وارونه
حالا باز هم نشسته ام پشت میز و به خود می گویم چرا اهالی سلطانیه را به آنطرف جاده منتقل نمی کنند، چرا شهر جدیدی بنا نمی کنند تا سلطانیه قدیم از دل خاک بیرون بیاید و یک مرکز توریستی تمام عیار ایجاد شود و ... .




 

 

 

خانه   درباره ما   تماس با ما   نقشه سایت
کلیه حقوق این سایت متعلق به روزنامه مردم نو می باشد. استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع آزاد است
سامانه خبری قاصدک نسخه الف-۸۵، طراحی و ساخت توسط تیم باراک