|
|
|
|
عبور از جنگل تا سبزي سبز زنجان تا قلب گيلان
|
| اخبار دسته |
مدیریت زبالههای شهری
• دفن زباله عبارت است از دفن آخرین عنصر موظف در سیستم مدیریت مواد زاید جامد و سرنوشت نهایی تمام مواد زایدی که ارزشی ندارند و باید دور ریخته شوند به عبارت دیگر دفن، گزینهای حتمی و اجباری است.
|
کوهنوردی در ترکیه
• یخچالهای طبیعی، آتشفشانها و چینهای زمینشناختی شگفتانگیز همچون کارست موضوعات جالبی برای تحقیق محققان و دانشجویان زمینشناسی خواهد بود. کوههای صعبالعبور شرق، جنوب و مرکز ترکیه تجربه جالب و فرصت مناسبی برای علاقهمندان به ورزشهای میدانی پدید آورده است.
|
رسول بیات: پروفسور ثبوتی پدر معنوی استان است
• خیلی گزیده و مختصر سخن میگفتید اما خیلی جدی و محکم و مستدل. بر خود میبالیدم که پای صحبت کسی نشستهام که علاوه بر کسب علم و دانش صاحب معرفت انسانی و اخلاقی ویژهای است.
|
3 تودیع و معارفه در یک نگاه
• در هر سه روایت نقش اول و دوم به استاندار محترم زنجان سپرده شده و نگارنده صرفا نقل حکایت میکند. نگارنده بر حسب مسئولیت شغلی خود حق هرگونه استنتاجی را از خود سلب و نتیجهگیری را به مخاطبان محترم نشریه محول مینماید.
|
|
|
روزنامه مردم نو >مطالب رسیده
تاریخ ارسال: 07:31 - 21/04/1389
• شهرستان طارم با طبيعت زيبا، بكر، خشك و خزري، آبشارهاي متنوع، چشمههاي گوارا، ييلاقات سرسبز و دلفريب، يخچالهاي طبيعي و غارهاي زيبا (خرمنهسر و هزاررود و ...)، از جمله جاذبههاي طبيعي، كوهپايههاي سرسبز و با طراوت از توابع استان زنجان ميباشد.
عكس و گزارش: حسن نجاريان
من از بلندي ميآيم، از بلندترين قلهها كه برتر از رودند و با تو ميگويند " فرود بايد آمد و رود بايد شد" از نخستين گذر از مسير بكر، زيبا و ديدني آببر، آسمانكوه، ماسوله توسط گروه بابك زنجان حدود هفت سال ميگذرد. در اين مدت هر بار که قصد گذر از اين مسير را داشتيم، يا به علت تعداد زياد شركتكننده و يك دست نبودن نفرات و یا از طرفي نداشتن نقاط جي پي اس منطقه از رفتن امتناع ورزيده، به نگاهي از روي نياز اكتفا و نگاه ميدوختيم و حسرت ديدار را لحظهشماري ميكرديم. انتظار تا بهار 89 ادامه داشت. اوايل بهار كه به منطقه رفتيم آنقدر وضع هوا خراب بود كه فقط توانستيم با استفاده از جي پي اس مسير مستقيم را گرفته سرازير شويم تا در دومين سفر با حضور دوستان گروه كوهنوردي نفت و گاز پارس، امكان عبور يابيم. وقتي از گردنه پر پيچ و خم 75 كيلومتري با اختلاف ارتفاع حداقل 1500 متر طارم سرازير ميشویم، آرزو دارم كه تعداد نفرات دوستان كم و قبراق باشند. با رسيدن به سه راه «سرخهديزج» دي اكسيد انباشته بر اثر ترس از جاده را از ريه خارج كرده، نفس راحتي ميكشم و شادم كه اين بار نيز به سلامت از اين جاده وحشتناك و رانندگي ديوانهوار كرايهكشان مسير گريختيم. از سه راهی "سرخهديزج" مسير سمت راست به گيلوان و سپس به رودبار ادامه دارد كه مسير ورود به محور قزوين-رشت ميباشد. مسير سمت چپ كه هدف ماست با گذر از چند محل و آبادي به دو راهی ميرسد كه مسير سمت راست با گذر از پل قزلاوزن به سه راهي درام (چپ) گيلوان (راست) و آببر (مستقيم) ميرسد. از دره سرسبزي كه با درختان زيتون محاصره شده بالا ميرويم، به شهر آببر كه به تازگي قدري نونوارتر شده ميرسيم. بوي نشأ تازه برنج و سير در هم آميخته، خودروهاي مملو از سير در تردد هستند و خريد و فروش رونق خوبي دارد. دقايقي بعد به پل بزرگ قزلاوزن ميرسيم. رود ميغرد و سراسيمه سرازير ميشود. همسفران اين سفر كه معلم و كارمند و كشاورز ميباشند، از ادامه سفر من ميپرسند و معايب تنها سفر كردن و وقتي مكالمه مرا با دوستم رحيمي در آببر ميشنوند با لهجه تركي و طالشي كه چيزي بين تركي و گيلکي است، از ما صحبت به ميان ميآورند كه «زيادند و اين گويا راهنماي آنها ميباشد.» به اين منطقه زيبا افتخار ميكنند و با آنچنان آب و تابي از هندوستان ايران ميگويند كه بيا و ببين، از اين رو بهتر است با اين منطقه بهتر آشنا شويم. شهرستان طارم با طبيعت زيبا، بكر، خشك و خزري، آبشارهاي متنوع، چشمههاي گوارا، ييلاقات سرسبز و دلفريب، يخچالهاي طبيعي و غارهاي زيبا (خرمنهسر و هزاررود و ...)، از جمله جاذبههاي طبيعي، كوهپايههاي سرسبز و با طراوت از توابع استان زنجان ميباشد. شهرستان طارم را به حق ميتوان يكي از مناطق زيبا و ديدني كشور و به نوعي يكي از قطبهاي عمده كشاورزي به حساب آورد، بيجا نيست که آن را «هندوستان ايران» لقب دادهاند. طارم از قسمت شمال به شهر زنجان و از شرق با استان گيلان ارتباط مستقيم اقتصادي و فرهنگي دارد. از ديگر نقاط ديدني اين سرزمين سبز ميتوان به سد طبيعي «كردكندي»، كه درپي زلزله هولناك 31 خردادماه سال 1369 شمال و شمالغرب كشور و در اثر رانش زمين در سه كيلومتري شهر آببر، مركز شهرستان طارم به وجود آمده و به گفته كارشناسان گردشگري، اين آبگير طبيعي و زيبا به لحاظ موقعيت استثنايي و سكوت حاكم بر محدوده آن، به محلي نادر و شگفتانگيز براي تفريح و گشت وگذار گردشگران و غواصي تبديل شده است. ديگر پديده زيباي گردشگري- ورزشي اين منطقه كه متاسفانه كمترين استفاده از آن صورت گرفته، رود زيباي قزلاوزن ميباشد كه به دلیل حجم زياد آب، ميتواند محل مناسبي براي عبور با قايق در آبهاي خروشان باشد. چند سالي است كه آسمان آبي طارم با پرواز كايتسواران اين استان و ميهمانان ديگر نقاط رنگين شده، به طوري كه مسابقه كشوري اين رشته در اين منطقه برگزار گرديد. داشتن هواي آرام و كم باد منطقه باعث رونق بيش از پيش اين رشته گرديده است. از گونههاي جانوري اين منطقه ميتوان به كل، بز، پلنگ، كبك، افعي زنجاني، خرس قهوهاي و سياهگوش اشاره كرد. طارم به خاطر برخورداري از شريان حياتي رودخانه قزلاوزن به يكي از بزرگترين توليدكنندگان محصولات باغي و زراعي آن در زمينههاي مختلف به ويژه برنج و زيتون تبديل گرديده است كه بيجا نيست اگر بگوييم شهرت جهاني يافته. شهرستان طارم با 43 هزار و 460 نفر جمعيت، در 120 كيلومتري شمال شهر زنجان و مركز استان واقع شده است. و اما موضوعي كه به تازگي خاطر گردشگران و عدهاي از مردم را آزرده تخريب كوهستان منحصر به فرد منطقه است، با جادههايي كه هر روز دل اين گوهر گرانبها را ميخراشد و گويا رسم بر اين است که هر اداره راه جديد خود را احداث كند. هنوز زخم جاده درام به ماسوله تمام نشده که لودرها مسير «هزاررود» را ميشكافند و در پي مسير خرمنهسر به ييلاق و ... . بد نيست كارشناسان محترم نظري به جاده تهم- طارم بيندازند و مشاهده كنند چه به روز اين منطقه آمده است. اين در حالي است كه در ييلاقات بالادست، نه روستاييان سكنه دارند و نه جمعيتي به انتظار راه آرميده. راستي هيچ فكر كردهايم اين روند تخريب به كجا ختم ميشود؟ اين همه تخريب كافي است. به طور اجمال ميشود به راههاي احداث شده و يا در دست احداث در اين منطقه اشاره كرد: • مسير زنجان، سه راه طارم، سرخه ديزه (مسير قديمي) • مسير زنجان، تهم، طارم و گويا به سمت درام و ماسوله • مسير زنجان، تهم، طارم به موازات جهت لوله گاز با تخريب بيرحمانه • مسير زنجان، تهم، طارم به موازات جهت دكل برق • مسير روستاي هزاررود به ييلاقات بالادست تا نزديك چشمه گرداب داغي • مسير روستاي ده بهار به ييلاق دايله سر و تكاب • مسير گيلوان به امامزاده ابراهيم و... • مسير آببر به ييلاقات كسي نيست بپرسد، پدر آمرزيده تو را چه به اين كارها برو تيمت را بردار و به كارت برس. اما باور بداريد اين تخريبها قلب آدمي را به درد آورده، آتش ميكشد و نميتوان به سادگي از آن گذشت. اميدوارم تا قبل از اينكه خيلي دير شود، قدري در كارهايمان زماني براي كار كارشناسي بگذاريم و به نظر اهل فن اهميت دهیم. بگذريم، بايد دل به سفر بست و غم و غصه به باد سپرد. بارش اين چند مدت باعث رشد مخمل سبز چمن در تمامي اين دنياي بكر و بيهمتا شده است. از شهر آببر براي رسيدن به ييلاقات شمالي بهتر است از خودروی نيسان بهره گرفت كه به همين منظور آژانسي هماهنگكننده اين كار ميباشد. از اين محل بهتر است مايحتاج سفر تهيه شود، چراكه تا استان گيلان و آخر سفر چيزي يافت نميشود. براي رسيدن به ييلاق 5/1 ساعت زمان، حدود 22 كيلومتر جاده خاكي بدفرم را بالا رفت. ابتداي راه تا رسيدن به كنار روستاي تخريب شده باكلور، مسير به علت رسيدگي به لوله آب آشاميدني آببر بهتر ولي به تدريج خراب ميشود. از كنار روستاي تخريب شده بر اثر زلزله طارم، قدري بالاتر سمت چپ به راهي ديگر برميخوريم كه با آببندي طبيعي و زيبا ميرساند كه مسير ما نيست، بلكه بايد نيستان زوزهكش يال شمالي بلند و سبز را بالا كشید و اين در حالي است كه در روبهرو مرز بين زنجان و گيلان اين خطالراس زيبا در مقابل دلربايي ميكند. با گذر از كنار درختان زيباي اُرس به انتهاي راه رسيدیم و اين درحالي است كه در راه به تعداد زيادي كبك و آخرهاي كار به گرگي خيره و خوشقامت برخورديم كه با غرور، سينه يال را پايين ميرفت و در عجب كه اين تنگ غروب به كجا چنين شتابان؟! به ياد آور اي كبك درَي كه چون بر سرخاك من بُگذري از محل پياده شدن از خودرو كه گردنه مانندي است خوشنما، مسير پاكوبي به جهت شمال با دو سر بالايي ملايم با چشمانداز زيبا همراه با بوي خوش دارهاي سرو و اُرس، ساعتي بعد از كمركش كوهي به نام «گيلي بنگا» به ارتفاع 2607 متر، ما را به زير ييلاق جمالآباد (ديزاب دارسر) N37°03.3865' E049°03.2700 ميرساند. همان جا كه صخرهاي بلند و زيبا در سمت راست قرار دارد و چند متري آن طرفتر چشمه گوارا كه از دشت مخملي سمت راست سرچشمه ميگيرد كه هم میتواند شما را سيراب کند و هم به اندازه سفر و توان میتوان از آن برداشت. از دور تعدادي كلبه زيبا متعلق به طالشها در جهت شمالغرب به چشم ميخورد كه همان ديزاب ميباشد كه متعلق به طالشهاي شمال ميباشد که فقط در فصل گرم سال در اين محل اقامت دارند، به نوعي بايد اين محل را سر آغاز چند مسير به حساب آورد. این محل در سابق جزو كوههاي البرز غربي معروف بود ولي پس از نگاه ريزتر به رشته كوه البرز اين منطقه به نام"كوههاي گيلان" تغيير نام داد كه از كوههاي با حالت نيمه جنگلي از حد فاصل رودخانه سفيدرود تا آستارا و اردبيل در شمال، آببر و خلخال در جنوب و جنوبغربي ديده ميشوند با قلل «شاه معلم 3050 متر، سفيدكوه 3350 متر،لاس پشته، پشتهكوه، آسمانكوه و... . معرفي چند مسير از اين منطقه: 1) مسير مستقيم رو به شمال (طارم، آببر، جمالآباد، گشت رودخان) با رد شدن از خطالراس شرقي- غربي شيبي ملايم، سپس تند ما را به يالي بسيار زيبا با چمنزار منحصر به فرد ميكشاند تا با دو روز راهپيمايي با گذر از محلهاي «گردسويه، ديدبانگاه»، به محل «جعفرسرا» رسيد. اين مسير به "مسير جنگلي شفت" معروف است. (در واقع اين مسير ربطي به شهر شفت ندارد و نهايتاً به شهر «گشت رودخان» ختم ميشود) به سمت شرق سوزان از روي خطالراس ميتوان چند مسير برگزيد. 2) مسير طارم، آببر، جمالآباد، دزدبن، گشت رودخان از روي گردنه جمالآباد، با عبور از بالادست قله «گيلي بنگا» روي يال اصلي به سمت شرق از رخ جنوبي به سمت طارم، با چندين افت و خيز حدود يك ساعت به گردنه «دُزدبِن» ميرسيد كه چند سنگ قبر قديمي به چشم ميخورد كه متعلق به محليها است كه در مسير جان سپردهاند. از اين محل ميتوان وارد درهای به سمت شمال با شيب تند و خطرناك شد كه مسيري است بِكر و جنگلي با كلبههايي در قعر جنگل و صد البته در فصل بارش خطرناك كه با دوشب ماني ميتوان به روستاي "شاويزان" رسيد، نام اين جنگل " برنا" ميباشد. كه در فصل بارش توصيه نميشود. 3) مسير طارم، آببر، جمالآباد، دزدبن، درينكول، گشت رودخان مسير بعد از گردنه دزدبن، N37°02.9668' E049°05.2529 قلهاي در سمت شرق، به نام "درين كول (2428 متر)" چشمنواز منطقه است كه با بالا رفتن از دو شيب نسبتا تند كه حدود يك ساعت و نيمي زمان ميبرد ميتوان از كمربر شمالي قله زير صخرهها و از طريق مسير پاكوب (غربي- شرقي) كه ساعتي زمان ميبرد، به يالي آرميده به سمت جنگل شمال رسيد كه باز ساعتي بايد از چپ و راست يال سبز به زير ديوارهاي سنگي روي يال رسيد كه با توجه به داشتن چشمه و كلبه در دره مجاور يعني شرق ميتوان برای ديدن شبي پر ستاره با بازي مه و ابر در پايين دست، لحظهشماري كرد. روز بعد دو مسير را ميتوان برگزيد. اول دره سمت چشمه كه با افت و خيز زياد به سمت شمال شما را هفت ساعتي به قعر دره همان جايي كه رودخانه خروشان ميغرد، ميرساند كه يك روز سنگين و پر كار ميباشد و بهتر است قبل از رسيدن به دره، فكر محلي مناسب براي شبماني بود تا روز بعد به انتهاي راه كه روستاي فوشه ميباشد، رسيد. راه ديگری كه مناسب و داراي پاكوب بهتري ميباشد از سمت چپ ديواره يعني غرب آن ميباشد كه با ادامه دادن يال سه ساعتي بعد، به دره همين جهت رفته نهايتا به "جعفرسرا" ختم ميشود كه بهتر است هر دو مسير با يك شب ماني طي گردد. 4) مسير طارم، آببر، جمالآباد، قلعهرودخان از گردنه جمالآباد با رسيدن به گردنه دزدبن، با گذر از دو سر بالايي نسبتاً تند و از طريق راه مالروي بالايي و كمربر راست (جنوبي ) دو ساعت و نيمي بعد ميتوان به گوسفندسراي دايلهسر N37°00.6163' E049°08.9905 كه دشت پهني است با چشمانداز "قله لاسپشته" در شرق رسيد. كه با توجه به داشتن چشمه زيبا، محل مناسبي است براي شب ماني تا با استقبال شبي سرد، دل به زمزمه بركه و ستاره داد و به اميد رسيدن به جنگل سبز، تن خسته به كيسه خواب سپرد البته اگر مهار مناسبي براي چادر ايجاد كرده باشيد. اين محل همان جايي است، كه ميتوان از طريق روستاي تخريب شده باكلور از حوزه آببر با طي حدود 5 ساعت سربالايي نفسگير به اينجا رسيد. روز بعد ميتوان رو به سوي «شرق» با چند افت و خيز با علامت كلبهاي در سمت چپ و يالي با رگه سنگ شيار شيار به مسير پاكوب و شن اسكي مانندي رسيد (لازم به ذكر است از محل «دايله سر» به سمت شمال درهاي پر شيب به قعر جنگل ميرود كه چالشي دشوار ميباشد.) با دو ساعتي زمان ميتوان، زير قله لاسپشته به مناظر دور دست اطراف خيره شد و در ادامه باز از كمربر چپ قلهرو به شرق و نهايتا شمالشرق با صرف دو ساعتي سرپاييني به دشت "تكاب"رسيد. بايد توجه داشت، در صورت وجود "مه" بايد دقت كافي در انتخاب مسير صورت گيرد. تكاب، دشت و چمنزاري زيباست كه دو مسير از جنوب و جنوب غربي هم به آن ميرسد. دو مسير جنوبي «يكي از طريق جنوب غربي» روستاي "ده بهار" و ديگري از طريق "گيلوان" و امامزاده ابراهيم ميباشد كه با توجه به رفت و آمد زياد چندين كلبه به چشم ميخورد كه مغازهاي در فصل پرتردد مايحتاج ضروري را به فروش ميرساند. ادامه خطالراس رو به شرق نهايتا به سمت رودبار متمايل به رستمآباد ادامه دارد كه ميتوان با يك شبماني به ييلاقات رستمآباد رسيد و براي قرار گرفتن در اين مسير بايد از اين محل قدري ارتفاع گرفت و به سمت جنوب و از آنجا به سمت شرق رفت. اما ادامه مسير مستقيم به سمت شمال با دو ساعتي راهپيمايي با گذر از كنار قله زيبا و برج مانند (توكتوكيا) 2349 متر در سمت راست (جهت شرق) به محلي به نام (زردهخاني) ميرسيم (بايد دقت كافي داشت براي يافتن مسيري درست). با رسيدن به اولين كلبهها در سمت راست يال ميتوان با طي چند ساعت از مسير زردهخاني به منطقه شفت رسيد. اما آنها كه عاشق ديدن قلعه تاريخي رودخان هستند، هنوز بايد سفر كنند و يال شمالي را ادامه دهند تا به ابتداي جنگل در كلبه جنگلي كه صاحب آن ميرزا با خانواده كوچك و باصفاي خود زندگي ميكند، برسند. ميرزا هميشه ميزباني باصفاست با مهرباني درختان سر به فلك كشيده جنگل كه هر مسافر خسته و از گرد راه رسيدهاي را مشتاقانه پذيراست و اگر در مه راه را گم كردي و صدايي زدي كافي است دقيقهاي صبر كني تا ميرزا يا پسرش سر برسد و با همان پاكي مردمان جنگل سوال كند: "از كجا بِه ويته " (از زنجان آمديد؟) كلبه بالاي خانه محل مناسبي است براي يك شب به ياد ماندني، تا با گرفتن داس بزرگ (خَشگر) ميرزا قدري هيزم خشك جمع كرده و بساط شبنشيني را مهيا کند. اي كدامين شب! يك نفس بگشاي مژگان سياهت را اين شب حتماً در خاطرات جاودانه خواهد ماند. روز بعد بايد به قلب جنگل زد. میتوان مستقيم از يالي كه در انتها بسيار پر شيب ميشود و احتياط لازم طلب ميكند با چهار ساعت زمان به قلعه رسيد. وقتي از لابهلاي جنگل انبوه به ديوار قلعه برميخوري و بُهت و حيرتت افزون ميشود، هر دو طرف پرتگاه رفته تا قعر دره چشمانت روشن ميشود به جمال پر ابهت و زيباي قلعهرودخان، اين دنياي شگفتي تاريخي و معماري در قلب گيلان با مساحت بالغ بر 5 هتكار که ديدن آن هر بينندهاي را به حيرت وا ميدارد. قلعهرودخان را با نام «قلعه حسامي» نيز میشناسند. «زيرا در سال 918 (ه.ق) به امر سلطان حسامالدين، حاكم منطقه تجديد بنا شده. اين بنا داراي 42 برج و بارو به طول 1550 متر بوده است. در ساخت اين بنا از شيوههاي مختلف مهندسي و معماري و ايجاد هندسي بهره گرفته شده است كه علاوه بر قدرت دفاعي قلعه، به آن ويژگي يك معماري خارقالعاده را نيز بخشيده است. قلعهرودخان سومين بنا از عجايب هفتگانه گيلان محسوب ميشود. اين قلعه در اصل دژ شهر شفت بوده است. سپس از طريق پلههاي سيماني ساعتي به پاركينگ قلعه دهانه رسيده و برنامه جاودانه را ثبت كرده است. 5) مسير طارم، آببر، جمالآباد، آسمانكوه، ماسوله به سمت غرب با حركت از آببر و رسيدن به «ديزاب دارسر» يا ييلاق جمالآباد، ميتوان اين مسير جديد را برگزيد. مسيري كه كمترين گذر از آن شده است. شيبي كوتاه از "ديزاب دارسر " به سمت غرب ما را به دنياي ديدني و زيبايي راهنمايي ميكند. عاشقان اين سفر غرق در گلهاي رنگي و محو زيبايي منحصر به فرد ميشوند. قله آسمانكوه در غرب ما را به خود ميخواند. چند كلبه روي يال سمت راست و در كنار آن مسير پاكوب مسير ما ميباشد. در هوايي صاف و بكر همراه با بازي مه شتابان به دنبال ناديدهها در حركتيم، دو نفر محلي خسته از سكوت مطلق نزد ما ميآيند. گزارشي را كه همراه داريم با اطلاعات آنها مقايسه ميكنيم و شاديم كه مسير درست و زمانها مطابقت دارد، البته نبايد به زمانهاي داده شده از سوي محليها بسنده كرد، چراكه با پرسيدن سوال كه از اينجا تا فلان محل چقدر زمان لازم است؟ ابتدا با حركت پانتوميم چانه كه به طرف شما خم ميشود جواب خواهيد گرفت، كه اين به معني آنقدري نيست، شايد دو ساعت میباشد و اين شما هستيد كه بايد زمان را ضربدر چند... كنيد شايد برسيد به عدد واقعي البته اگر به روز نرسيد! با طي حدود چهل دقيقه از محل ديزاب و از مسيري متمايل به دره طارم با كم كردن ارتفاع، با چشمانداز رود قزلاوزن، به چشمه گواراي "گرداب داغي" كه در زير تخته سنگي بزرگ در كمركش يال قرار دارد، ميرسيم تا با نوشيدن اين قطرات گوارا و شستن سر و صورت هر آنچه ديدهايم به جان ثبت كنيم. بهتر است براي حدود چهار ساعت از اين محل آب برداشت. نميشود از گلهاي زيباي آلاله و هميشه بهار و بابونه كه دور چشمه چمبره زدهاند به سادگي گذشت و آن را در قطعه عكسي ثبت نكرد و به يادگار براي شهريان با گذران سخت نبرد. اصولاً از اهداف دیگر اين سفرها جداي از ماجراجويي فردي به شوق، ستيز با خود درون، يافتن ناديدهها، از اوج به دره پايیدنها و آوردن ارمغان از سفر است كه چيزي نيست جز عكس و خاطرات كه هرچه دقيقتر و شيواتر، جاننشينتر. اي همه مردم، در اين جهان به چه كاريد؟ عمرگرانمايه را چگونه گزاريد؟ هر چه در عالم بود اگر به كف آريد هيچ نداريد اگر كه عشق نداريد واي شما دل به عشق اگر نسپاريد گر به ثريا رسيد هيچ نيرزيد عشق بورزيد دوست بداريد! به سختي دل ميكنيم و باز دل در گرو يار داريم، فقط عشق ديدار با بركه زيباي وعده داده شده ما را شتابان به راه مياندازد، وگرنه دوست داشتيم ساعتها بدون فكر به گذر زمان اينجا بمانيم. بيست دقيقهاي بعد به فيروزهاي زيبا در دل يال ميرسيم، بركه زيبا و دوستداشتني، مأمن پرندههاي وحشي با رد ضربه سّم حيواناتي كه تشنه رسيده و سيراب رفتهاند و يا شايد در پناه صخرهاي در اطراف به انتظارند تا ما مزاحمان غريب بگذريم و باز بر سر سفره خود بازگردند. واي خدايا! اينجا چقدر زیبایی است در هم آميخته با سبزي سبز. چند كلبه در لبه شمالي دره به چشم ميخورد كه مسير ما نميباشد و گويا مسيري است به سوي جنگل. آماده ميشويم براي صعود از شيبي تند كه نهايتاً ما را به قله آسمانكوه ميكشاند. با گرفتن تعدادي عكس حسرت نداشتن دوربين فيلمبرداري را در دل نگه ميداريم. مسير ما به سمت غرب متمايل به جنوب از شيبي كه به تدريج تند ميشود ادامه دارد و از پايين، خط پيچ در پيچ آن در كنار جاده تازه احداث شده هزاررود مشخص است، از راه مالرو با زيگزال از لابهلاي علفزار زيبا به نرمي بالا ميرویم. سمت چپ اين مسير، زخمي عميق در دل كوه چشم را ميآزارد كه مربوط به جاده روستاي هزاررود به ارتفاعات است، حال چرا و براي چه هدفي اين همه زيبايي بكر بايد تخريب شود، نميدانم، آن هم از ميان مسيري با شيبهاي تند بهمني كه هر فصل حتما تخريبي جدي همراه دارد. با بالا رفتن از شيب اول به گردنهمانندي ميرسيم، مشرف به دره طارم كه جاده خاكي اين بار در سمت چپ ما قرار دارد. قله اصلي آسمان كوه بعد از چند دقيقه روبهروي ما نمايان ميشود. قدري ارتفاع كم كرده از كمر بر يال پايين ميرويم تا به گردنه زير قله اصلي آسمان كوه برسيم از محل بركه حدود يك و نيم ساعت راه آمدهايم، ياراي رفتنمان نيست از اين همه گل و چمن، اينجا زيبايي موج ميزند يكي درازكش عكس ميگيرد، ديگري چيزي مينويسد، آن يكي تنها غرق در روياست و یکی هم در كنار همسرش با نوشيدن چاي گوارا غرق در زيبايي است. زمان تنگ است، بايد رفت، باز هم به سمت غرب از سينهكش چپ آسمانكوه ميباشد. لازم به توضيح است، سمت راست كوه (شمال) به هيچ عنوان راه ندارد چون مسيري خطرناك و ديوارهاي ميباشد. بوي بابونه، گون وحشي، مرزه كوهي، و... مست و مدهوشمان كرده، "قزلاوزن" در دشت طارم عاشقانه آرميده و چونان ماري خوش خط وخال و نقرهاي فام، سينه دشت را ميپيمايد. با رسيدن به گردنه قله، هواي صعود در دل شعلهور ميشود، بايد رفت، قله ما را ميخواند، كولهها را گذاشته با صرف چند دقيقه زمان در كنار سنگچين قله ايستاده و به رسم يادبود چند سنگ بر قله مينشانيم. بر قله ايستادم آغوش باز كردم تن را به باد، جان را به آفتاب سپردم پس از صعود قله و عكاسي از گلهاي با سنگ عجين شده، كوله بر دوش از كمركش قله به سمت شمال ارتفاع كم میکنیم در واقع قله را نيم دوري ميزنيم و به رگه سنگي برميخوريم كه كوه را تا گردنه شرقي احاطه كرده است. از لابهلاي چند صخره ارتفاع كم كرده از ميان گلهاي زيبا در ميان مه غليط جلو ميرويم و هردم به شوق لمس گلها كه دانههاي شبنم آنها را در آغوش كشيدهاند، ميايستيم. نيم ساعتي بعد به سه راهي ميرسيم، مسير راست هدف ما ميباشد، مسير سمت چپ گويا به معدني قديمي ميرسد و احتمالاً همان دره مشرف به ماسوله ميباشد. مسير مستقيم گويا به دو قله كله قندي روبهرو ختم ميشود. مسير سمت راست، از لابهلاي سنگهاي زرد با اشكال زيبا كه بر اثر فرسايش متلاشي شدهاند از كمر بر قله مقابل وارد شيبي تند ميشود. راه بر اثر بارش فرسايش يافته، احتياط ميكنيم. باز هم با نيم ساعتي راهپيمايي درون مه كلبهاي زيبا ما را شاد ميكند كه نام " بِرني بَره" برخود دارد. اين كلبه گويا متعلق به آقا مصطفي ميباشد. زمان طي شده امروز از ديزاب دارسر (جمال آباد) حدود شش ساعت ميباشد، چشمهاي گوارا در سمت غرب و 100 متري پايينتر از كلبه به چشم ميخورد. نيمه شب، غرق در زيبايي غُرش آسمان و بازي رعد و برق در دوردست هستيم و اين درحالي است كه ماه از شرق به عشوهگري مي پردازد و انوار نقرهاي بر فرق مَلمل نازك مِه ميريزد و ما را غرق رويا ميسازد. تا نيمه شب خواب بر چشمان كسي چيره نشد و بازار خاطره، گویی قصه و شعر و آواز دقايق خاطرهانگيزي را رقم زد. تاب ميخورم تاب ميخورم ميروم به سوي مهر ميروم به سوي ماه در كجا، به دست كيست بند گهوارهام؟ برگهاي زرد برگهاي زرد روي راهي از ازل كشيده تا ابد مثل چشمهاي منتظر، نگاه ميكنند در نگاهشان چگونه بنگرم، چگونه ننگرم؟ از ميانشان چگونه بگذرم، چگونه نگذرم؟ بامداد ديگر، پس از دل كندن از اين دنياي بكر از كمر بر قله "كله قندي" بالا دست چشمه (جبهه شمالي كوه) از طريق مسيري بد فرم و شن اسكي مانند جلو ميرويم. لازم به ذكر است، در فصل بارش و در صورت بودن مِه اين قسمت بسيار خطرناك است و بايد گذر از آن با احتياط لازم صورت گيرد. تراورس اين قسمت حدود يك ساعت و نيم طول ميكشد تا از بالادست ديوارههاي زيبا كه مرز جنگل و كوه ميباشد با گذر از دو كمركش كوه به سمت غرب برسيم. آنقدر سنگ زيبا جمع كردهايم كه بارمان سنگين شده است. مدام ارتفاع كم ميكنیم اما به نرمي تا به بالاي يالي سبز رنگ میرسيم. با دادن استراحت به تيم، مسير سمت چپ را بررسي كرده، در مييابيم که ميتوان از بالا به جنگل و شهر ماسوله رسيد. بنا به گزارش تيم قبلي مسير مستقيم به سمت شمال پس از عبور از چمنزار زيبا با چرخشي به سمت چپ يعني غرب به ابتداي جنگل و قدري پايينتر به تپه مشرف به ماسوله كه دكل مخابراتي بالاي ماسوله قرار دارد و روز بعد از آن نیز به جاده فومن و هفت كيلومتري ماسوله ميرسد. راه را از مسيري با افت و خيز به سمت غرب و كم كردن ارتفاع ادامه ميدهيم، نيم ساعتي بعد به دو کلبه در بالادست خود ميرسيم. از رد باريك به آبرو مانندي تخريب شده رسيده حدود 200 متر ارتفاع كم كرده، به كلبهاي جنگلي ميرسيم كه دور آن حصاركشي شده است، از درون كلبه با در كهنه ميتوان قله زيباي شاه معلم بالاي ماسوله را درون قطعه عكسي شكار كرد. از اين محل به سمت غرب و جنوبغرب قدري ارتفاع گرفته به درهاي تنگ ميرسيم كه چشمهاي روح افزا زينت آن است و روح و جان را جلا ميدهد، از كنار چشمه بالا ميكشيم و به چند سيمخاردار ميرسيم و باز هم تراورس به غرب و اين بار با عبور عرضي شيب تند و شني به دره سرازير شده، به بقاياي بهمن سال قبل ميرسيم. هان اي عقاب عشق پرواز كن از اوج قلههاي مهآلود دوردست آنجا ببر مرا كه خواب هم نميبرد از كنار رودخانهاي كه چند سال قبل طغیان مهيب آن ماسوله را تخريب كرد، پايين ميرويم و نظارهگر چند آبشار زيبا و بلند هستيم. صداي سگ چوپان نويد پايان كار نيمروز را ميدهد. تا اينجاي كار پنج ساعت از "برني بره " راه آمدهايم و حال به چمنزاري زيبا به نام "خليل دشت" (پلنگ سر ) ميرسيم. كنار لوله آب خنك دل و جان را صفا داده، حضور اسبهای زيباي منطقه با نواي سركششان روح سركشي عطا ميكند. ساعتي صرف ناهار و استراحت ميشود، تا باز كوله بردوش از كنار غربي تپه زيباي روبهرو و از مسير مالرو سرازير شويم، رو به سوي شمال بوي ناب جنگل حس ميشود، به تن ميچسبد و ما مشتاقانه به سويش. سمت چپ مسير«سياهرود» همان مسير معروف زنجان- ماسوله به چشم ميخورد، نيم ساعتي بعد از دروازهاي چوبي وارد جنگل زيبا ميشويم. بس دلارا بود جنگل به! چه زيبا بود جنگل! درختان سر به فلك كشيده، چمنزاران زيبا، گلهاي در انتظار نور و درختان در ستيز به آغوش كشيدن آفتاب. نيم ساعتي بعد به كلبهاي جنگلي رسيده كه محل مناسبي است براي شبماني ولي تصميم بر اين ميشود، امروز اصل مسير را پايين برويم تا فرصتي باشد براي بازديد ماسوله. از اين رو دو ساعتي ديگر درون جنگل ميخزيم، مسير راحت و دلفريب است، بالاي شهر ماسوله به استراحت شبانه ميپردازيم. عدهاي از دوستان به شهر رفته بازديد و استحمام ميكنند. اين شب نيز به خاطرهها و يادها سپرده شد. بانگ خروس گويد: فرياد شوق بفكن، زندان واژهها را ديوار و باره بشكن، آواز عاشقان را ميهمان كوچهها كن بامداد زمينيان گرامي باد. چادرها برچيده وارد دالاني سبز ميشويم و مورد تشويق محليهاي كوهنورد قرار ميگيريم و نيم ساعتي بعد وارد ميدان ماسوله ميشويم تا بار ديگر سپاسگزار كساني باشيم كه ما را به عبوري زيبا ترغيب نمودند. با كمال تشكر از همنوردان گروه بابك زنجان به منظور در اختيار گذاشتن گزارش شيوا و دقيق برنامه، همچنين آقاي اسكندري به لحاظ پيدا كردن نقاط جي پي اس، اين سفر در دل و جان يكايك كوه دوستان گروه كوهنوردي شركت نفت و گاز پارس جاودانه شد. قطعه زير تقديم باد به آن جوان پر شر و شوري كه در راه ماسوله از رفتن درمانده بود و دوستانش او را تنها گذاشته و رفته بودند و او خموده و رنجور به انتظار مدد كه اعضاي گروه با او همراه شده تا مقصد راهنمايياش كردند. بشنو از من، كودك من! پيش چشم مردِ فردا، زندگاني خواه تيره، خواه روشن هست زيبا، هست زيبا، هست زيبا لازم به ذكر است، به زودي كليه مختصات GPS اين مناطق در سايتي به نام GPS KOOH آورده خواهد شد. تقديم به همه پاك دلان بدرود خرداد 89 |
|
|

|